تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
258
آنکه فقط خوب راه میرود قربانی بلایای آسمانی میشود و آنکه فقط خوب پرواز میکند قربانی بلایای زمینی.
طوفانی از ماوراء چشم آن که فقط واقعیات عینی را میتواند ببیند باز میکند و مصایبی  زمینی چشم آنرا که در پی ماوراء در آسمان منزل گزیده .

 


:: تاملات
+ بیست و هشتم اردیبهشت 1391  •  
چند لحظه
برای یک ذهن تربیت شده چند لحظه تامل در حرف زدن، پاسخ دادن، واکنش نشان دادن و رفتار کردن همیشه چون یک نجات دهنده بزرگ از بروز پشیمانیهای بیفایده و جبران ناپذیر، دیوانگیهای تباه کننده، و سبکسریها و بیخردیهای ویرانگر جلوگیری میکند.
...................

پ ن :  در روابط هم ویران کردن ساده تر از ساختن است



:: رشد
+ پنجم اردیبهشت 1391  •  
این فقط یک عکس نیست

"در خلوت خود با دوربینم می اندیشم جرا حسگرم دردمند است , ولی باز با حافظه ی دیگری وارد شهر پرآشوب متفاوتی میشوم که آنجا هم باید با وضو عکاسی کرد و این داستان هزار تو تا زمانیکه شخصیتهای واقعی دارد، کهنه نیست ! مگر میشود درد باشد و دردمند نباشد...." (عکاس)

 در سایت عکاسی همه جور عکاس داریم: عکاس حشره، عکاس طبیعت، عکاس مستند اجتماعی، عکاس جنجالی(!) ...
اگر درهر زمینه ای از عکاسی دیدن عکسهای زیاد باعث دلزدگی از بسیاری عکسها شود، دیدن این عکس و امثال این تکرار نیست تلنگر است. آیا رسانه ها ما را به درد بی اعتنا میکنند؟ تکرار آنها برایمان عادی میشود؟

........................
عکس از سایت عکاسی

 


:: نقد
+ چهارم اردیبهشت 1391  •  
همراهی


آمده بودیم کنار این رودخانه در آلاچیقی نشسته بودیم که متوجه این دو همراه با وفا شدم و سعی کردم قبل از عبورشان از رود این همراهی را ثبت کنم. از باغشان بر میگشتند و گویا پلی در مسیرشان نبود. اتفاقا در بازگشت دیدیم از کنار جاده میروند و سوارشان کردیم. چند گلابی از باغشان به ما دادند.
زندگی نسلهای قبل از ما از این صحنه ها زیاد داشت و البته از این زیباییها که در اوج سختی حاصل میشد.


:: خاطرات
+ بیست و هفتم فروردین 1391  •  
254
بهار با دلار حرکت نمیکند.  طبیعت گران نمیشود. دست یافتنیهای جاودان آدمی قیمت ندارند. 
کیفیت بودن به ناتوانی از خریدن و داشتن  ربطی ندارد.

........................
پ ن : این حرفها توجیه وضع موجود نیست. بی لیاقتی هایی که باعث تشدید گرانی و رکود کار و تولید شده آشکار و غیر قابل انکار است.
:: نقد
+ بیست و ششم فروردین 1391  •  
حرفهای بی صدا
همه کس و همه چیز و همه کارها و همه حالات و همه رفتارها و همه واکنشها و همه برخورد ها و همه اتفاقات و همه گفتنها و همه نگفتنها و همه کارهای ناکرده و همه اتفاقات نیفتاده و همه راههای نرفته و... همه و همه و همه دارند با آدم حرف میزنند؛ روی سخنشان با انسان است. سخن بی کلامشان گوش شنوا و چشم بینا و دل روشن میطلبد.
هر کدام به شکلی حرف میزنند، یکی با ظرافت، یکی با خشونت، یکی تلخ، یکی نوید بخش، اما همه حرف ها فایده ای دارند هیچیک بیخودی نیست. هیچ یک غیر مهم نیست. بی حکمت نیست،
حرفهایی که بی صدا هستند و خودمان میفهمیم هیچیک دروغ نیست، مصلحتی نیست، پس با ارزش ترین حرفها را از این طریق هم میتوان فهمید:
فکر کردن به هر آنچه در معرض آنیم، هر آنچه برایمان رخ میدهد، هر چه باشد حتی بی اهمیت ترینشان. مثل افتادن چیزی از دستی یا لکنت لحظه ای درکلامی...

:: تاملات
+ بیست و نهم بهمن 1390  •  
حق دفاع از خویش

پوستر شهیدی را دیدم اسلحه بر دوش، ترکیب "انسان- اسلحه" را  در آن بسیار برازنده یافتم. انگار انسان بدون اسلحه اش کامل نیست، چیزی کم دارد، ضعفی دارد.
 قدیمها همه حق داشتند وسیله دفاع از خود را به همراه داشته باشند و در مواقع لزوم جانشان را نجات میداد اما امروز ؟
گویی همه قوانین اینجا به نفع دزدان است اگر از بد حادثه شروری سر راهت سبز شد یا به حریمت تجاوز کرد و نیت سویی داشت چکار میتوانی بکنی؟
با یک خلافکار حرفه ای از چه طریقی میتوانی در بیفتی؟ چگونه میتوانی از مال و ناموست دفاع کنی؟   تا پلیس برسد آنها کارشان را کرده اند و رفته اند. این بلاییست که سر بسیاری آمده و  پلیس جز تذکراتی برای پیشگیری چیزی برای گفتن نداشته است.
علاوه بر عدم اجرای مجازاتهای موثر در برابر تبهکاران، یک علت مهم گستاخ شدن تدریجی خلافکاران در ایران بی دفاع بودن طعمه هایشان است.  اگر آنها که مورد حمله قرار میگیرند  میتوانستند متجاوز را بترسانند، خیلی از وقایع تلخ رخ نمیداد.  


:: نقد
+ بیست و دوم بهمن 1390  •  
ضعف
امروز در راه بازگشت ناگهان چشمم دچار سوزش شدیدی شد، شاید ذره ای همراه باد واردش شده بود یا مژه ای ... تا به خانه برسم حالی بر من رفت که نپرس! 
چقدر راحت ناگهان از آنهمه تصوری که از خودمان داریم فرود آورده میشویم و یک ذره ناچیز معلق در هوا تمام تواناییهایمان را به صفر میرساند! حقیرانه دست و پا میزنیم تا از آن خلاصی جوییم و این حال ساعتی ادامه میابد...
اینست درجه ضعف انسان، آن ضعفی که خدا در قرآن بدان اشاره داشته،
ضعف در برابر ناچیز ترین عوامل طبیعت...

به قول علی ع :
"چه نسبتی است بین انسان و فخر؟ اولش نطفه ای بیمقدار است و آخرش لاشه ای بدبو! "


:: تاملات
+ بیستم بهمن 1390  •  
250
و اینک دوباره شطرنج...
بازگشت این علاقه فراموش شده را متصور نبودم.
پاسخی هست به اقتضای این شرایطم.
chess.com

:: با خودم
+ پانزدهم بهمن 1390  •  
249
عکسی از ضیافت پرندگان بود، سمفونی بی کلام و آوای پرستندگان ناشناس...
حس آن لحظه ام را به پاس قدر دانی از به اشتراک گذاشتن آن زیبایی در قسمت نظرات نوشتم و به آن امتیاز دادم.
بیش از آن چه میتوانستم؟ 
دکمه ارسال را زدم:
"نظر شما از ۱۵ کلمه کمتر است و بدون امتیاز ثبت میشود، بشود؟! "
آها ... بله ...  فراموش کرده بودم درجه شعورت را !
باید از همان کلک های همیشگی زد و آفتابه گرفت به ... مثلا باید بگویم:
"با عرض سلام و احترام خدمت شما عکاس گرامی
امیدوارم که حال شما و اهل خانواده خوب و سلامت باشد و هر جای ..."
درست مثل مجری های کشدار برنامه های آبدوغ خیاری که اگر رعایت شخصیت میهمان برنامه در شعورشان نمیگنجد، دریغ از ذره ای  رعایت انسانیت! هر لحظه با کلمات کلیشه ای و کشدار خود حرف میهمان را قطع میکنند.
یعنی انسان در سیستمها ناگزیر از حماقت است؟
به گمانم در بسیاری از سیستمها چنین است. گویا نیرویی میخواهد آدمها ، آدمکهای احمق بشوند.
از نظام آموزش و پرورش در همه جای دنیا گرفته تارسانه ها و حتی یک سیستم تعاملی در وب!



:: نقد
+ پانزدهم بهمن 1390  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad